تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان الهیات 84 دانشگاه رازی
حلول ماه مبارك رمضان، ماه نزول قرآن و بركات الهي بر هموطنان مسلمان مبارك باد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط چابکسوار  | 
فردا انتخابات شورای صنفی دانشگاه رازی در ۱۴ حوزه برگزار می گردد. اینجانب هم به عنوان مسول اجرای انتخابات در دانشکده ادبیات منصوب شدم و امیدوارم در حوزه من تقلب و یا هرگونه اتفاق احتمالی رخ ندهد.

نظر یادتون نره!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط چابکسوار  | 
 

خطبة امام حسين(ع) براي اصحاب


جابر از امام باقر(ع) نقل كرده كه فرمود: امام حسين(ع) پيش از شهادت به اصحاب خود فرمود: رسول خدا(ص) به من فرمود: فرزندم! تو به زودي در «كربلاي» عراق برده مي‌شوي و آن سرزميني است كه آن پيامبران و اوصياي پيامبران با هم ديدار كنند و«عمورا» نام دارد تو را در آن‌جا به شهادت مي‌رسي و نيز با تو جماعتي از يارانت كه از شوق ديدار حقّ درد شمشير و نيزه را حس نكنند به شهادت مي‌رسند و اين آيه را تلاوت فرمود:
و فرموديم! اي آتش! بر ابراهيم خنك و سلام باش1
 آن جنگ بر تو و بر آنان نيز خنك و سلام خواهد بود.
سپس تا آن زمان كه خدا خواهد انتظار مي‌كشم، آن گاه از زمين جدا شده همچون خروج اميرمؤمنان(ع) و قيام قائم ما و حيات رسول خدا(ص) برآيم.
سپس از نزد خدا گروهي آسماني بر من فرود آيند كه قبلاً به زمين نيامده‌اند و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و سپاه فرشتگان بر من آيند.
محمّد(ص) و علي(ع) و من و برادرم و همة آنان كه خدا برايشان منّت دارد در كجاوه‌هاي پروردگار بر اسبان دو رنگي ـ كه از نورند و به كسي سواري نداده‌اند ـ فرود آييم.
سپس محمد(ص) پرچم خود را به اهتزاز در آورد و آن را با شمشير خود به قائم ما بسپرد. سپس ما پس  از آن تا خدا خواهد مي‌مانيم.
سپس خدا از مسجد كوفه چشمه‌اي از روغن و شير و آب بجوشاند.
سپس اميرمؤمنان(ع) شمشير رسول خدا(ص) را به من داده مرا به شرق و غرب عالم برانگيزد به هيچ دشمن خدا نمي‌گذرم مگر كه خونش را مي‌ريزم و هيچ بتي را نمي‌نهم مگر كه مي‌سوزانم تا به ديار هند درآيم و آن را بگشايم.
دانيال و يونس [يوشع] نزد اميرمؤمنان(ع) آيند و گويند: خدا و پيامبرش راست فرمودند و خدا با ايشان هفتاد نفر را به سوي بصره برانگيزد و آنان دشمنان خود را از پا افكنند و يك بار نيز به روم انگيزد و آن را برايشان بگشايد.
سپس هر جانوري كه خدا گوشت آن را حرام فرموده مي‌كشم تا بر زمين، جز پاكيزه‌ها نمانند. و بر يهود و نصارا و ديگر ملت‌ها مي‌پردازم و آنان را ميان اسلام و شمير، آزاد مي‌گذارم هر كه اسلام آورد بر او منت دارم و هر كه اسلام نپذيرد خدا خونش را بريزد و كسي از شيعيان ما نمي‌ماند مگر كه خدا فرشته‌اي را نزد او فرستد تا خاك را از چهره‌اش ببرد و همسران و منازلش را در بهشت بشناساند.
بر زمين، كور و زمين‌گير و گرفتاري نمي‌ماند مگر آن كه خدا به بركت ما اهل بيت ناراحتي او را برطرف كند و بركت‌ها از آسمان بر زمين آيد تا درختان، ميوه‌هاي خدا خواستة خود را سرشار آرند و ميوه‌‌هاي زمستان را در تابستان و ميوه‌هاي تابستان را در زمستان مصرف كنند و آن است فرمودة خداي متعال:
چنانچه اهل كتاب ايمان آورند و تقوا پيشه كنند ما بركات آسمان و زمين را برايشان بگشاييم، ولي تكذيب كردند و ما نيز ايشان را به اعمالشان گرفتيم.2
سپس خدا به شيعيان ما كرامتي بخشد كه هيچ چيز بر زمين و در زمين برايشان پنهان نماند تا آن جا كه يك نفر از ايشان اراده كند  اخبار خود داند پس آنان را به آگاهي آن‌چه كنند خبر دهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 9:54 قبل از ظهر  توسط چابکسوار  | 
با عرض سلام حضور محترم خوانندگان وبلاگم

 اکنون که برای شما می نویسم در آستانه یکمین سالگرد وبلاگم هستیم . پارسال چنین روزی بود که احساس نیاز کردم که باید از یه جایی حرفامو بزنم و تریبونی داشته باشم که از اون طریق  بتوانم با دیگران ارتباط داشته باشم . که با کمال افتخار عرض می کنم توی این یک سال باعث آشنایی من  با افراد زیادی شد و خوشبختم که توانستم دوستان خوبی پیدا کنم...

اما هر آغازی پایانی دارد و دانشجویان الهیات ۸۴ دیگه ترم هفتشونم تمام شد و امروز برای ما جشن فارغ التحصیلی از طرف دانشکده در حال برگزاری می باشد.

خواستم این را بگویم که دیگر دانشجوی الهیات ۸۴ وجود نداره و تبدیل شدند به فارغ التحصیلان ۸۴ که بیکار باید کنج خانه بمانند البته آقایون که باید به سر خدمت مقدس سربازیشون برن که خود من یکی از این بخت برگشته ها هستم.

خواستم نظر شما عزیزان رو راجع به ادامه داشتن وبلاگم یا گل گرفتن در وبلاگ یا ادامه دادن مباحث با عناوین دیگه... و پابرجا ماندن همین اسم تا یاد و خاطره ای باشد ار آن جمع ۴۵ نفره که خواهران و برادرانی بودند که یکی از خوشترین دوران زندگیشونو (دوران دانشجوییشونو) رو کنار هم گذراندند.

با آرزوی موفقیت مدیر وبلاگ

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 9:46 قبل از ظهر  توسط چابکسوار  | 

عاشورا

 

 

 

 

 

در قـیـام كـربلا هـدف آن اسـت كـه بـا مجاهداتِ عاشوراییان، دین اسلام عزّت خویش را باز یابد و حرمت‌هاى الهى دیگر بار محترم شمرده شوند و دین خدا یارى شود.

در سخنان سیدالشهدا(علیه السلام)، هم نمونه‌هایى از مرگ سنت‌ها و حیات بدعت‌ها و جاهلیّت‌ها مطرح است، هم نكته‌هایى از بازآفرینى ارزش‌هاى فراموش شده و احیاگرى نسبت به اصولِ از رمق افتاده .

امام حسین(علیه السلام) در نامه‌اى كه خطاب به مردم بصره مى‌نویسد، مى‌فرماید:

«وَ اَنـَا اَدْعـُوكـُمْ اِلى كـِتـابِ اللّهِ وَ سـُنَّةِ نـَبـِیِّهِ(صلی الله علیه و آله) فـَاِنَّ السُّنَّةَ قـَدْ اُمـیـتـَتْ وَ اِنَّ الْبدعَةَ قَدْ اُحْیِیَتْ، وَ اِنْ تَسْمَعُوا قَوْلى وَ تُطیعُوا اَمْرى اَهْدِكُمْ سبیلَ الرَّشادِ»(1)؛ مـن شـمـا را بـه كـتـاب خدا و سنّت پیامبر فرامى‌خوانم. سنّت مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را پیروى كنید، شما را به راه درست، هدایت مى‌كنم .

در جایى هم حضرت، از انگیزه نامه‌نگارى و دعوت كوفیان، اینگونه یاد مى‌كند:

«اِنَّ اَهـْلَ الْكـُوفـَةِ كـَتـَبـُوا اِلَىَّ یَسالُونَنى اَنْ اُقْدِمَ عَلَیْهم، لِما اَرْجُوا مِنْ اِحْیاءِ مَعالِمِ الْحَقِّوَ اِماتَةِ الْبِدَعِ»(2) ؛ كوفیان به من نامه نوشته و از من خواسته‌اند كه نزد آنان روم، چرا كه امیدوارم معالم و نشانه‌هاى حق زنده گردد و بدعت‌ها بمیرد.

در مسیر راه، وقتى به فرزدق بر مى‌خورد، اوضاع را چنین ترسیم مى‌كند:

«اى فـرزدق ! ایـن جـمـاعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پیرو شیطان شده‌اند، در زمین به فساد مى‌پـردازنـد، حـدود الهـى را تـعـطـیـل كـرده، بـه مـیـگـسـارى پـرداخـتـه و امـوال فـقـیـران و تـهـیدستان را از آنِ خویش ساخته‌اند. من سزاوارترم كه براى یارى دین خدا بـرخـیـزم، بـراى عـزّت بـخـشـیـدن بـه دیـن او و جـهـاد در راه او، تـا آن كـه "كـلمة الله" برتر باشد.»(3)

ایـن هـدف و فـلسـفـه قـیـام را از زبـان فـرسـتـاده امـام، حـضـرت مـسـلم بـن عقیل هم در كوفه مى‌شنویم. وقتى مسلم بن عقیل را دستگیر كرده و به دارالاماره آوردند، ابن زیاد او را به شورشگرى و تفرقه افكنى متّهم ساخت. مسلم با شهامت او را چنین پاسخ داد:

«چـنـان نـیـسـت كـه مـى‌گـویـى! مردم این شهر بر این باورند كه پدرت نیكمردانشان را كشته و خـون‌هـاشـان را ریـخـتـه و هـمچون شاهان ایران و روم رفتار كرده است. ما آمدیم تا به عدالت دعوت كنیم و به كتاب خدا فراخوانیم.»(4)

محرم

این تهمت و دفع آن، در مورد خود امام حسین (علیه السلام) هم گفته شده است. عمرو بن سعید، پس از بیرون آمدن امام حسین (علیه السلام) از مكّه و عزیمت به سوى كوفه، نامه‌اى به او نوشت و از او خواست كه از این مسیر برگردد و تفرقه‌افكنى نكند كه هلاك شود. حضرت در پاسخ او نوشت:

«كـسـى كـه دعـوت بـه سـوى خـدا كـنـد و عـمـل صالح انجام دهد و بگوید من از مسلمانانم، هرگز دشمنى و مخالفتى با خدا و رسول نكرده است.» (5)

و بدینگونه حركت خویش را، حركتى خداجویانه و اصلاحگرانه خواند، نه شورشى تفرقه انگیز، تا بهانه كشتن او به حساب آید.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- تاریخ طبرى، ج 4، ص 266 .

2- الاخبار الطوال، دینورى، ص 246 .

3- تذكرة الخواص، سبط بن الجوزى، ص 217 .

4- تاریخ طبرى، چاپ قاهره، ج 4 ، ص 282 .

5- تاریخ طبرى، چاپ قاهره، ج 4، ص 292 (امّا بعد، فانّه لم یشاقِقِ الله و رسولَهُ مَنْ دعا الى الله عزوجّل و عَمِلَ صالحاً و قال إنّنى من المسلمین ... .)

برگرفته از كتاب پیام‌های عاشورا، جواد محدثی .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 دی1387ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط چابکسوار  | 
عید غدیر رو از طرف خود و همکلاسی هایم  را به تمام مسلمین جهان  تبریک  و  تهنیت عرض می نمایم.

 

 :::  ::

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط چابکسوار  | 
خبرنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه رازی افتتاح شد.

در پیوندهای من با عنوان خبرنامه ادبیات لینک شده است.

منتظر حضور سبزتان هستیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آذر1387ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط چابکسوار  | 

انا له الله و انا الیه الراجعون

فاتحه مع الصلوات

به یاد جوانمرگ مرحوم امیر پرواز دوست خوبم که چند شب پیش به علت نا معلومی به قتل رسیده و برای شادی روحش و تسلی خاطر باز ماندگان فاتحه مع الصلوات...

همچنین از خداوند منان برای خانواده داغدارش صبر جزیل خواستارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط چابکسوار  | 

بدينوسيله به اطلاع دانشجويان گرامي مي رساند:
بمنظور تسهيل درتردد دانشجويان محترم در پرديس دانشگاه ازتاريخ 23/7/87

يکدستگاه

ميني بوس ازساعت 19 لغايت 21 روزهاي شنبه لغايت چهارشنبه هرهفته

درهر30 دقيقه

 يک سرويس براساس مسير ذيل آماده نقل وانتقال دانشجويان

 مي باشد.
مبداء حرکت:
دانشکده علوم ---> دانشکده فني ---> درب خروجي اصلي دانشگاه --->

خوابگاه کوثر(1-2-3)---> خوابگاه شهيد اشرفي ---> کتابخانه مرکزي --->

 دانشکده علوم



 



+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1387ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط چابکسوار  | 

 

روزى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مدينه طيّبه بيرون رفت كه ديد مرد عربى سر چاهى براى شتر خود آب مىكشد.فرمود: آيا كسى را اجير مىخواهى كه براى شترت آب بكشد؟ عرض كرد: بلى، به هر دلوى سه خرما اجرت مىدهم.حضرت راضى شد و يك دلو آب كشيد و سه خرما اجرت گرفت.سپس هشت دلو ديگر كشيد كه ريسمان قطع شد و دلو به چاه افتاد.مرد عرب غضبناك شد و با جسارت به صورت مبارك رسولالله(صلى الله عليه وآله) سيلى زد! آن بزرگوار دست خود را ميان چاه كرد و دلو را بيرون آورد و خود راهى مدينه شد.چون اعرابى اين حلم و حسن خلق را از پيامبر(صلى الله عليه وآله) ديد دانست كه آن خصرت بر حق بوده است.بنابراين با كاردى، دستى را كه به پيامبر(صلى الله عليه وآله) جسارت كرده بود قطع نمود و غش كرد و بر زمين افتاد.در همان حال قافلهاى از آن راه مىگذشتند.مرد عرب را بدينحال ديدند.چون آب به صورتش پاشيدند به هوش آمد.گفتند: تو را چه شده؟گفت: به صورت پيامبر(صلى الله عليه وآله) سيلى زدهام.مىترسم كه دچار عقوبت شوم! پس برخاست و دست قطع شده خود را به دست ديگر گرفت و در پى پيامبر(صلى الله عليه وآله) راهى مدينه شد.در مدينه به سلمان برخورد و ايشان وى را به خانه فاطمه زهرا(س) برد.در آنجا پيامبر خدا نشسته و حسين را روى زانو جاى داده بود.اعرابى جلو رفت و عذر خواهى نمود.پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: چرا دستت را قطع كردهاى؟ گفت: من دستى را كه به صورت نازنين شماسيلى زده باشد نمىخواهم.پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: اسلام بياور و به يگانگى خدا اقرار كن! عرض كرد: اگر شما برحقّيد دست قطع شده مرا به حال اوّل برگردانيد وشفا دهيد.پيامبر دست قطع شدهاش را به موضع خود گذاشت و فرمود: «بسمالله الرحمن الرحيم» و نفسى كشيد و دست مبارك خود را به موضع قطع شده ماليد.دست مرد عرب به حال اوّل بازگشت و او شهادتين به زبان جارى كرد و اسلام آورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مهر1387ساعت 8:56 قبل از ظهر  توسط چابکسوار  |